
این نوشته ها را بخوانید. این ها متن دو تا از تابلوهای نمایشگاهیست که به یاد هفده شهریور 57 در ایستگاه متروی میدان شهدا برگزار شده.
یک.
همسر یکی از شهدای این واقعه می گوید:
"زمانی که همسرم تیر خورد، از کلانتری منطقه تهران نو به منزل ما آمدند، ولی جنازه را به ما نمی دادند. از ما هفت هزار تومان پول می خواستند. اجازه گرفتن ختم را هم ندادند. حتی نگذاشتند لباس مشکی بر تن کنیم و حق گریه کردن هم نداشتیم. حتی روز سوم را هم که خواستیم برگزار کنیم، از کلانتری پنج یا شش مامور گذاشتند تا ما حرفی در مورد شاهنشاه نزنیم و فحش ندهیم. این مساله باعث می شد که گرفتار شویم. آنها تهدید کرده بودند که بچه ها را هم توقیف می کنند. به هیچ کس در این باره حرفی نزدیم. حتی گریه یا اعتراض هم نکردیم. آنها می خواستند جنازه را هم از ما بگیرند."
دو.
محمد علی تارخ که از اهالی منطقه هفده شهریور است می گوید:
"تعداد شهدا بیشتر از 58 نفری بود که اعلام کردند و زخمی ها هم بیشتر از 250 نفری بود که گزارش کردند. با آن کشتاری که من از صبح دیدم، تعداد کشته ها از صد نفر هم بالاتر بود. خیلی ها معتقد بودند که آمار درستی از کشتار ندادند."
علی محمد بشارتی نیز در خاطرات خود در این باره می نویسد:
"آمار رسمی تعداد شهدا، خیلی کمتر از تعداد واقعی آنها بود. رژیم تعداد شهدا را 89 و تعداد مجروخین را 205 تن اعلام کرد. البته قبل و بعد از انقلاب هیچ آمار دقیقی از شهدای 17 شهریور به دست نیامد. من خودم در بهشت زهرا روی یکی از جنازه ها عدد 1723 را دیدم. معلوم بود که آنه را از یک کانال رسمی مثل ساواک عبور داده و جواز دفن را صادر کرده بودند و آن شماره هم شماره مسلسل افرادی بود که از کانال گذشته بودند."
شبیه این نوشته ها را در این چند هفته اخیر جایی ندیده اید..؟