پاییز فصل مناسبی است جان میدهد برای عشقهای بی فرجام فقط کافیست پنجره ای باشد و خیالی آسوده تر از چرخ و فلکی در باران مهم نیست کجا فرض بگیر در اتاق انتظار همین دندانپزشک و زیر نگاه عبوس همین منشی جوان که صندلی ها و مجلات را کهنه می کند.
هوای بیرون مابین بیست تا سی درجه بالای صفر خیابان غرق در نور طلایی صبح و رهگذر زنی بلند بالا مثل سرو که تازه از یک تابلوی مینیاتور ریشه کن شده باشد.
چیز دیگری لازم نیست حالا میتوانی دیوانه وار دوست بداری زن را خیابان را و زندگی را حتی می توانی از صمیم قلب عاشق شوی در حد ده دقیقه تا ابدیت این دیگر به نگاهت بستگی دارد که رو به خیابان قاب کرده ای و این که زن تنها در پیچ کدام خیابان محو می شود.