تبليغاتX
خــ‌‌‌‌‌ــــــــ‌‌ـط اول
مثل همیشه فرصت زیادی نیست، باز من همه چيز را خراب مي‌كنم، مثل هميشه. مثل هميشه كارهايم را فهرست مي‌كنم، قهوه روي گاز سر مي‌رود، من دير بيدار مي‌شوم و كنار هيچ كدام از نوشته هاي روي ديوار علامتي نمي‌خورد، مثل هميشه.

نمي‌دانم آخرش به كجا مي‌رسد، كجايش به آخر.

اين قصه براي آدمك هاي من خيلي كوچك است...

+ نوشته شده در هفدهم خرداد 1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط محسن |

در آمدن ته جام !

عكاس ها و خبرنگارها همه جا هستند .توي همه‌ي كادرها. و مردمي كه خودشان را از در و ديوار به زمين چمن رسانده اند. امير تاجيك روي سكوي اهداي جوايز ترانه مي‌خواند (كه بعيد مي‌دانم كسي ديده باشد!). معلوم نيست جام را چه كسي به دست چه كسي مي‌دهد. فقط اينقدر مي‌شود فهميد كه دقيقا مثل پارسال، تهش كنده شد! بازيكنان سايپا نمي‌دانند چطور بايد از لاي اين همه جمعيت جام نصفه را دست به دست بگردانند و دور زمين بچرخند و يا اصلا چطور خودشان را از دست مردمي كه از سر و كولشان بالا مي‌روند نجات بدهند. اين وسط به تقليد از بازي هاي اروپايي، كلي كاغذ رنگي توي هوا پخش مي‌شود. چند نفر هم توي صورت هم برف شادي مي‌زنند! ...

 

جام بي ته !

اين صحنه هاي مضحك، بخش هايي از مراسمي ست كه به عنوان اختتاميه‌ي بازي هاي ليگ برتر از تلوزيون پخش مي‌شود. دريغ از ذره‌اي برنامه‌ريزي. مي‌شد همه كاستي هاي ليگ را پشت يك پايان باشكوه مخفي كرد. اما انگار هيچ كدام از مديران ما به اين چيزها فكر نمي‌كنند. يا شايد اصلا فكرشان به اين چيزها نمي‌رسد و يا شايد اصلا فكر نمي‌كنند!

 

برگزاري يك مراسم باشكوه در نگاه اول يكي از كارامدترين جلوه هاي تبليغاتي يك رويداد سياسي، فرهنگي و يا ورزشي به حساب مي‌آيد. اما چيزي كه بيش از آن مورد توجه مديران اجرايي جشنواره ها و تورنمنت هاي ورزشي در سطح بين‌المللي قرار دارد، قابليت اعتبار بخشي و هويت سازي يك مراسم باشكوه براي رخداد مورد نظر است. قابليتي كه البته از چشم مديران و سياست گزاران ايراني پوشيده مانده.

 

همين چند وقت پيش را يادمان هست كه قطر در افتتاحيه و اختتاميه‌ي بازي هاي آسيايي دوحه، به مدد چند طراح، برنامه ريز و كارگردان اروپايي كلي از داستان ها و افسانه هاي فارسي را در مقابل چشم دوربين ها به اسم خود ثبت كرد و همين جشن بي‌نظير اخبار بازي هاي نه چندان مهم آسيايي را به تيتر بزرگترين خبرگزاري هاي جهان كشاند.

 

در كشور ما شايد يكي از موانع موجود اين باشد كه مثل بسياري از خلاءهاي تبليغاتي ديگر نيازي به سرمايه گذاري در اين زمينه احساس نمي‌شود. در بهترين حالت، برنامه ريزي  جشن به يكي از همان برگزار كنندگان رخداد محول مي‌شود و عملا جايي براي سياست گذاري و ايده پردازي باقي نمي‌ماند.

 

مراسم بي سر و ته !

افتتاحيه‌ي جام جهاني كشتي تهران با رقص محلي مردان مسني سياه و قرمز پوش آغاز شد كه دور سالن مي‌دويدند و چوب هايشان را به هم مي‌زدند. اين شايد از ديد يك پيشكسوت كشتي، هنرمندانه، غرورآفرين و بيانگر ارزش هاي ملي باشد اما در نگاه يك تماشاگر خارجي مي‌تواند نماد بدويت جلوه كند.

 

معدود رويداد هاي بزرگ ايراني همانند جشنواره‌ي فيلم فجر كه (شايد به واسطه‌ي كارگردان بودن برگزار كنندگانش) برنامه ريزي براي مراسم اختتاميه‌شان چند دوره ايست به يك كارگردان سپرده مي‌شود و اصلا امكاني براي ايده پردازي در آن گذاشته شده است، بدون شك ابهت و شكوهي بيش از پيش يافته اند.

 

عكس ها از خبر گزاري ايسنا

+ نوشته شده در هشتم خرداد 1386ساعت 5 قبل از ظهر توسط محسن |

  • استقلال در روز توقف مدعيان باخت.
  • استقلال از ليگ قهرمانان آسيا حذف شد.
  • فلان نماينده مجلس رفت شد مديرعامل استقلال.
  • گاوداري جزيره خارك استقلال را از جام حذفي كنار گذاشت!
  • قلعه نويي رفت، حجازي دلش استقلال خواست، مرفاوي بوق زد، يونگ نشست روي نيمكت!
  • ...
اساساً اگر حالتان خيلي خوب است و اعصابتان زيادي كرده بياييد مثل ما هوادار استقلال تهران بشويد.
+ نوشته شده در سوم خرداد 1386ساعت 10 بعد از ظهر توسط محسن |

من كه نبودم اما همين قدر مي‌دانم كه همه سوار ماشين شدند و رفتند توي خيابان. و اينكه لا‌به‌لاي تاريكي هاي جنگ، يك روز همه مردم با هم خوشحال بودند. و از شوكولات هايي كه روي سر هم مي‌ريختند و توي ماشين افتاده بود، آن يكي كه خواهرم برداشت و خورد خوشمزه نبود!

 

نمي‌دانم چرا اين داستان خرمشهر بغض را توي گلويم جمع مي‌كند. آن زمزمه معروف آن روزها كه:

ممد نبودي ببيني، شهر آزاد گشته

  خون يارانت، پر ثمر گشته...

و يا صداي خفه آن گوينده راديو كه اعلام كرد:

"شنوندگان عزيز توجه فرماييد، خرمشهر، شهر خون آزاد شد"

جنگ تصوير قشنگي نيست ولي فكر نمي‌كنم بشود شكوه و اشتياق بازپس گرفتن يك تكه از خاك را با چيزي عوض كرد. اينكه همه جمع شوند و نماز ظهر را توي مسجد شهري بخوانند كه تازه پسش گرفته‌اند. غرور غريبيست.
+ نوشته شده در سوم خرداد 1386ساعت 5 قبل از ظهر توسط محسن |