تبليغاتX
خــ‌‌‌‌‌ــــــــ‌‌ـط اول

 

" دوستان و همراهان كه سايه‌ي لطفشان هميشه بر سر ما هست، همواره اصرار مي‌ورزيدند كه ما هم وبلاگي داشته باشيم براي انتشار نوشته‌ها و كارها. ما هر چه مي‌گفتيم كه از اين دنياي مجازي بي در و پيكر بيزاريم به خرجشان نرفت كه نرفت. تا اينكه از اين همه تفره رفتن شرمنده شديم و ..."

 

بيشتر آدم‌هاي مهم كه دستي به قلم دارند و اسم و رسمي به هم زده‌اند، وبلاگشان را اينجوري شروع مي‌كنند.هميشه كلي آدم هست كه بهشان اصرار مي‌كنند كه وبلاگ داشته باشند و جالب تاكيديست كه براي بيان اين مطلب دارند كه " باور كنيد به خاطر شما دارم مي‌نويسم!"

 

اماهيچكس به من اصرار نكرد كه وبلاگ داشته باشم. شايد چون من اصولا آدم مهمي نيستم! فقط دلم مي‌خواهد نوشته‌هايم خوانده شود. براي من تازه كار ثبت خاطرات و تحليل‌هاي نسل سومي ارزش نوشتن را دارد.كاش به جايي برسد كه ارزش خواندن را هم داشته باشد.

 

اما در اين خـط اول ؛

 

روزانـه‌ها همه‌ي آن چيزهاييست كه ممكن است در يك روز اتفاق بيفتد.نقل قول‌ها، گفت‌ وگوهاي خودماني،خبر ها،حرف و حديث‌هاي كوچه و خيابان و خلاصه شرح حال ابر و باد و مه و خورشيد و البته من !

 

صادقـانه‌ها همان چيز هاييست كه بهشان مي‌گويند مقاله. يعني من سعي خودم را مي‌كنم كه مقاله باشد و ملاقه نباشد. تحليل‌هاي گاه و بيگاه در مورد وقايع اجتماعي و خداي ناكرده سياسي و البته پيش از همه‌ي اينها، بي‌تجربگي و ناپختگي نگاهم را اعتراف كرده‌ام.

 

احمقـانـه‌ها، عاقلانه ترين چيزهاييست كه مي‌نويسم ! چيزهايي كه در غالب رسمي نمي‌گنجد و يا من قدرت جدي نوشتنش را ندارم و يا اصلا جدي نيست !

 

و خـاطــرات من بي‌تو كه خاطرات من است بي ‌تو...

 

              و همه اينها اولين خطوطيست كه مي‌نويسم براي كسي غير از خودم. 

+ نوشته شده در سی ام فروردین 1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط محسن